X
تبلیغات
رایتل
داستانک
  
 داستانک ( داستان کوتاه )
 
آرشیو
 
سه‌شنبه 29 آبان‌ماه سال 1386
چوپان دروغگو

 

دیگه از اینکه هر روز گوسفندهارو ببره و بیاره خسته شده بود

زندگیش عادی شده بود ٬ احتیاج به یه خرده تفریح و هیجان داشت ....

رفت بالای درخت و رو کرد سمت ده و داد زد

آی گرگ ٬ آآآآآآی گرگ گ گ گ  ..........

آهالی ده وقتی صدارو شنیدن با چوب و چماق اومدن و دیدن خبری نیست !!!!

ولی پسرک بالای درخت داشت میخندید

اهالی ده وقتی دیدن سره کار رفتن و یه پسره چیزقیل اسگلشون کرده

با همون چوب و چماق زدن تو سره پسره

جاتون خالی یه کتک سیر خورد تا دیگه ادای چوپان دروغگو رو در نیاره .

------------------------------------------------------

نتیجه اخلاقی :

۱- وقتی توی شهر یا روستا یا هرجای دیگه که داری زندگی میکنی و هیچ تفریحی نداشتی

اصلا دنباله ساختن تفریح برای خودت نباش چون کتک میخوری

۲- اگه خواستی تفریح کنی سعی کن خودت یه دونه جدیدشو بسازی و لینک ندی به داستان های قدیمی

۳- برای محض احتیاط یه زره آهنی دمه دستت باشه ( اگه نبود یه سوراخ موش )

۴- سعی کن برای خبر دادن مردم حداقل از SMS استفاده کنی که اگه گیر افتادی بندازی تقصیره مخابرات

۵- دیگ چیزی یادم نمیاد اگه شما نتیجه گرفتین بگین

----------------------------------------------------

پی نوشت : کلمه جیزقیل یا جیظغیل رو توی فرهنگ لغات فارسی اصیل پیدا نکردم واسه همین اگه کسی املا درستش رو میدونه منو راهنمائی کنه


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 313124


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها