X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی
داستانک
  
 داستانک ( داستان کوتاه )
 
آرشیو
 
چهارشنبه 28 بهمن‌ماه سال 1383
فرار



  پول که نداشت ، هرچی هم نامه نوشته بود به سازمان و دانشگاه پولی برای 
  تحقیقاتش  ندادن .
  تو خوابگاه روی تختش دراز کشیده بود که از بلندگو صداش کردن !!
  رفت دم در .....
  یه مرد شیک با یک دسته گل به استقبالش اومد و بدون اینکه حرفی بزنه گل و یک  
  پاکت رو به دستش داد و رفت !!
  طاقت نداشت که برسه توی اطاقش ، همون جا پاکت رو باز کرد !!
  یه چک بود به مبلغ ۶ میلیون ... 
  یه نامه هم بود ؟!
  شروع کرد به خوندن نامه :
                       بدین وسیله از شما دعوت می شود تا با سفر به کشور ما ....
  درجا خشکش زد ، دسته گل از دستش افتاد ، فکر می کرد خواب می بینه !
 دسته گل رو برداشت و رفت ... 



برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 314500


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها