X
تبلیغات
زولا
داستانک
  
 داستانک ( داستان کوتاه )
 
آرشیو
 
جمعه 25 آبان‌ماه سال 1386
مواد فروش

بالاخره مواد فروشه اومد سره قرار

بریم بگیریمش ٬ ایست

(یه پسری در حاله فرار)

ایست ت ت ت ت ٬ پلیس

(کماکان در حال فرار )

ایست ت ت

(صدای تیر هوایی )

(باز هم فرار و ......)

این اخطار بود ٬ برای آخرین بار ٬ وایسا

(صدای یک تیره دیگه )

آخ خ خ خ خ

پلیسی که شلیک کرده بود خوشحال از اینکه تونسته بود پسرکی رو که مواد مخدر پخش میگرد

دسگیر کنه دوان دوان بالاسره مجرم رسید ٬ توی پوست خودش نمی گنجید ٬ حق داشت این

پسره جوان های مردم رو معتاد می کرد

وقتی صورت پسرک رو دید در جا خشکش زد

پسره خودش بود


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 316646


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها