X
تبلیغات
زولا
داستانک
  
 داستانک ( داستان کوتاه )
 
آرشیو
 
سه‌شنبه 15 آبان‌ماه سال 1386
درد !

-------------------------------------------------------------------------

 

تحمل درد دیگه واسش سخت شده بود !

تصمیمشو گرفت و رفت پیش دکتر

بعد از معاینه دقیق ٬ دکتر با لحن نا امیدانه ای بهش گفت

دیگه امیدی نیست ٬ متاسفم ٬ خیلی دیر اومدی ٬ نمیتونم درمانش کنم

وقتی از مطب دکتر اومد بیرون دیگه درد نداشت

در عوض یه دندون کم شده بود !

 

--------------------------------------------------------------------------

پی نوشت : احساس میکنم روحیه مردم ما  با غم و بدبختی اجین شده !

به نوشته قبلی من نگاه کنید ! تقریبا سعی کردم طنز باشه ٬ حداقل اگرم طنز نباشه

پایان غم انگیز هم نداره ٬ ولی تعداد نظرات ؟!؟!؟!؟!

درعوض نوشته های قبلیش ! برعکس !

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 316646


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها