X
تبلیغات
رایتل
داستانک
  
 داستانک ( داستان کوتاه )
 
آرشیو
 
سه‌شنبه 30 مرداد‌ماه سال 1386
اسم اینو چی میذارین ؟!

 

از دوران دبیرستان با هم بودیم

( از همون بچه گیش از آب می ترسید )

سال ۸۰ هم من دانشگاه قبول شدم و هم اون

 من کامپیوتر و اون عمران - دانشگاه آزاد - تهران جنوب

روز فارغ التحصیلیش ........

( از همون بچه گیش از آب می ترسید )

بدنبال کار.. پیدا کرد ...  خوشحالیش حد و مرز نداشت

یه پروژه نقشه برداری تو خوزستان

( از همون بچه گیش از آب می ترسید )

۱ هفته مونده بود به عید

زدن تو بیابون واسه نقشه برداری

( از همون بچه گیش از آب می ترسید )

اومدن از رودخونه رد بشن

( از همون بچه گیش از آب می ترسید )

یا باید به ترس دوران کودکیش غلبه می کرد

یا

..........

 

مهندس علیرضا سلطانی

آره

غرق شد ، خدا بیامرزتش


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 313124


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها