X
تبلیغات
زولا
داستانک
  
 داستانک ( داستان کوتاه )
 
آرشیو
 
یکشنبه 14 تیر‌ماه سال 1383
جنگ زده

--  شماره ۱۴۶ !
(مردی شکسته و رنجور بلند شد ) 
** منم ، بله اومدم !
--  این دارو رو باید آزاد تهیه کنی ، نمی تونیم بانرخ بیمه ای بدیم .
** آخه ...  ، حالا قیمتش چنده ؟
-- ۱۵۰۰۰ تومان .
( کلی جیب هاشوگشت ، بالاخره به زور جور کرد ،
  یه برق خوشحالی اومد تو چشم هاش
 )
** بفرمائید !
-- اینهم آمپول شما .
** ۱۵۰۰۰ هزار تومن برای ۱ دونه آمپول ؟ خیلی گرونه !!
-- اگه نمی خوای پسش بده ؟
 (سرش رو انداخت پائین و رفت )
 ( موقع تزریق آمپول از شدت درد از هوش رفت ،
  البته دیگه عادت کرده  بود ، آمپول باید تو استخون تزریق میکرد .          موقعی که به هوش اومد به فکر عمیقی فرو رفته بود )
ای کاش شهید می شد .
ای کاش میتونست خودش رو راحت کنه !
ای کاش هیچوقت جنگ نرفته بود


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 316646


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها