X
تبلیغات
رایتل
داستانک
  
 داستانک ( داستان کوتاه )
 
آرشیو
 
چهارشنبه 3 دی‌ماه سال 1382
همکلاسی



همیشه لابلای حرف هایش این جملات تکرار می شد :
                شاگرد اول کنکور مکانیک که شده بودم
…… 
                دانشجوی ممتاز که شده بودم…… 
                روز جشن فارغ التحصیلی بود که ……
 و رئیس اداره ما ساکت و آرام ، با چشمانی نیمه باز و لبخندی نرم همکلاسی سابق دانشکده اش را نگاه می کرد که حالا برای گذران زندگی و تامین هزینه سنگین اعتیاد خود مسئول توزیع جراید در اداره اش بود .


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 313124


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها